Re-examining Women Leaders and Military Spending
در بحثهای عمومی اغلب دو ادعا شنیده میشود: اگر زنان رهبر بودند، جهان صلحآمیزتر میشد
زنانی که به قدرت میرسند، برای اثبات خودشان جنگطلبتر میشوند. این مقاله هیچکدام از این دو ادعای سادهانگارانه را تأیید نمیکند، اما به نکتهای عمیقتر اشاره میکند:
مسئله نه زن است و نه مرد، بلکه ساختار قدرت است.
پرسش اصلی مقاله آیا زن بودن رهبر سیاسی باعث میشود:سیاست خارجی تهاجمیتر شود؟
هزینههای نظامی افزایش یابد؟
نویسندگان نشان میدهند که بسیاری از مطالعات قبلی: بهدلیل کمبودن تعداد رهبران زن
و اثرگذاری چند مورد خاص به نتایج اغراقآمیز رسیدهاند.
آنها با روش Synthetic Control بررسی میکنند:اگر همان کشور، با همان شرایط، بهجای رهبر زن، رهبر مرد داشت چه میشد؟بررسی سه رهبر زن مشهور مارگارت تاچر (بریتانیا)/ایندیرا گاندی (هند)/گلدا مئیر (اسرائیل) که در در هر سه مورد: سیاست نظامی واقعی کشور، تفاوت معناداری با «نسخهی فرضیِ مردانه» ندارد. حتی در مورد گلدا مئیر (که اغلب بهعنوان نماد «زن جنگطلب» معرفی میشود)، این تحلیل نشان میدهد افزایش هزینه نظامی قبل از نخستوزیری او آغاز شده بود.
تحلیل گستردهتر (۱۹ کشور، ۱۹۶۰–۲۰۱۳) نتیجهی آماری روشن است: هیچ رابطه معناداری بین «زن بودن رهبر» و «افزایش نظامیگری» وجود ندارد. رفتار رهبران زن و مرد در سیاست نظامی به هم نزدیک است اما نکتهٔ کلیدی مقاله (ضمنی اما بسیار مهم) جنگطلبی، هنجار پیشفرض قدرت است. سیاست امنیتی تهاجمی با کلیشههای «قدرت مردانه» تعریف شده اند . مردان، معیار نانوشتهی این الگو هستندو زنان برای بقا در قدرت، ناچار به همگراییاند. زنان رهبر برای جدی گرفته شدن مجبورند خود را با این هنجار مردانه تطبیق دهندو مسئله روانشناسی مردان نیست، ساختار مردسالار است. نهادهای نظامی/ انتظارات رأیدهندگان/ کلیشههای رهبری
همگی از پیش بر اساس الگوی مردانه شکل گرفتهاند.
جمعبندی نهایی
این مقاله ادعا نمیکند مردان ذاتاً جنگطلبترند. جنگطلبی، زبان رسمی و پذیرفتهشدهٔ قدرت سیاسی مدرن است .زبانی که تاریخی مردانه دارد و همهٔ رهبران، زن یا مرد، در آن حرف میزنند بنابراین: حتی وقتی زنان به قدرت میرسند، قدرت زنانه نمیشود؛ زنان شبیه قدرت میشوند.
Re-examining Women Leaders and Military Spending
